X
تبلیغات
عاشق همت2

دانش آموزان مدرسه درگوشی باهم صحبت می‍کنند.

بیشتر معلم‍ها بجای اینکه در دفتر بنشینند و چای بنوشند، درحیاط مدرسه قدم می‍زنند و با بچه ها صحبت می‍کنند. آنها این‍کار را از معلم تاریخ یاد گرفته اند. با این‍کار می‍خواهند جای خالی معلم تاریخ را پر کنند.

معلم تاریخ چند روزی است فراری شده. چند روز پیش بود که رفت جلوی صف و با یک سخنرانی داغ و کوبنده، جنایت های شاه و خاندانش را افشاء کرد و قبل از اینکه مأمورهای ساواک وارد مدرسه شوند، فرار کرد.

حالا سرلشکر ناجی برای دستگیری او جایزه تعیین کرده است.

یکی از بچه ها، درگوشی با ناظم صحبت می‍کند. رنگ ناظم از ترس و دلهره زرد می‍شود. درحالی‍که دست و پایش را گم کرده ، هول هولکی خودش را به دفتر می‍رساند. مدیر وقتی رنگ و‍روی او را می‍بیند، جا می‍خورد.

ـ چی‍ شده، فاتحی ؟

ناظم آب دهانش را قورت می‍دهد و جواب می‍دهد : « جناب ذاکری، بچه ها ... بچه ها ... »

ـ جان بکن، بگو ببینم چی شده ؟

ـ جناب ذاکری، بچه ها می‍گویند باز هم معلم تاریخ ...

آقای مدیر تا اسم معلم تاریخ را می‍شنود، مثل برق گرفته ها از جا می‍پرد و وحشت زده می‍پرسد : « چی گفتی، معلم تاریخ ؟! منظورت همت است ؟»

ـ همت باز هم می‍خواهد اینجا سخنرانی کند.

ـ ببند آن دهنت را. با این حرف‍ها می‍خواهی کار دستمان بدهی؟ همت فراری است، می فهمی؟ او جرئت نمی‍کند پایش را تو این مدرسه بگذارد.

ـ جناب ذاکری، بچه ها با گوش‍های خودشان از دهن معلم‍ها شنیده اند. من هم با گوش‍های خودم از بچه ها شنیده‍ام.

آقای مدیر که هول کرده، می گوید : « حالا کی قرار است، همچین غلطی بکند ؟ »

ـ همین حالا !

ـ آخر الان که همت اینجا نیست !

_ هرجا باشد، سر ساعت مثل جن خودش را می‍رساند. بچه ها با معلمها قرار گذاشته اند وقتی زنگ را می‍زنیم بجای اینکه به کلاس بروند، تو حیاط مدرسه صف بکشند برای شنیدن سخنرانی او.

ـ بچه‍ ها و معلم‍ ها غلط کرده‍اند. تو هم نمی ‍خواهد زنگ را بزنی. برو پشت بلندگو، بچه ها را کلاس به کلاس بفرست. هر معلم که سرکلاس نرفت، سه روز غیبت رد کن. می‍روم به سرلشکر زنگ بزنم. دلم گواهی می‍دهد امروز جایزه خوبی به من و تو می‍رسد!

ناظم با خوشحالی به طرف بلندگو می‍رود.

از بلندگو، اسم کلاس‍ها خوانده می‍شود. بچه‍ ها به جای رفتن کلاس، سرصف می‍ایستند. لحظاتی بعد، بیشتر کلاس‍ها در حیاط مدرسه صف می‍کشند.

آقای مدیر میکروفون را از ناظم می‍گیرد و شروع می‍کند به داد وهوار و خط و نشان کشیدن. بعضی از معلم‍ها ترسیده ‍اند و به کلاس می‍روند. بعضی بچه‍ ها هم به دنبال آنها راه می‍افتند. در همان لحظه، در مدرسه باز می‍شود. همت وارد می‍شود. همه صلوات می‍فرستند.

همت لبخند زنان جلوی صف می‍رود و با معلم‍ها و دانش آموزان احوال پرسی می‍کند. لحظه‍ای بعد با صدای بلند شروع می‍کند به سخنرانی.

بسم الله الرحمن الرحیم.

خبر به سرلشکر ناجی می‍رسد. او ، هم خوشحال است و هم عصبانی. خوشحال از اینکه سرانجام آقای همت را به چنگ خواهد انداخت و عصبانی از اینکه چرا او باز هم موفق به سخنرانی شده!

ماشین‍های نظامی برای حرکت آماده می‍شوند. راننده سرلشکر، در ماشین را باز می‍کند و با احترام تعارف می‍کند. سگ پشمالوی سرلشکر به داخل ماشین می‍پرد. سرلشکر در حالی که هفت ‍تیرش را زیر پالتویش جاسازی می‍کند سوار می‍شود. راننده ، در را می‍بندد. پشت فرمان می‍نشیند و با سرعت حرکت می‍کند. ماشین‍های نظامی به دنبال ماشین سرلشکر راه می‍افتند.

وقتی ماشین‍ها به مدرسه می‍رسند، صدای سخنرانی همت شنیده می‍شود. سرلشکر از خوشحالی نمی‍تواند جلوی خنده‍اش را بگیرد. ازماشین پیاده می‍شود، هفت تیرش را می‍کشد و به مأمورها اشاره می‍کند تا مدرسه را محاصره کنند.

عرق سر و روی همت را گرفته. همه با اشتیاق به حرف‍های او گوش می‍دهند.

مدیر با اضطراب و پریشانی در دفتر مدرسه قدم می‍زند و به زمین وزمان فحش می‍دهد. در همان لحظه صدای پارس سگی او را به خود می‍آورد. سگ پشمالوی سرلشکر دوان‍دوان وارد مدرسه می‍شود.

همت با دیدن سگ متوجه اوضاع می‍شود اما به روی خودش نمی‍آورد. لحظاتی بعد، سرلشکر با دو مأمورمسلح وارد مدرسه می‍شود.

مدیر و ناظم، در حالی‍که به نشانه احترام دولا و راست می‍شوند، نفس ‍زنان خودشان را به سرلشکر می‍رسانند و دست او را می‍بوسند. سرلشکر بدون اعتناء، درحالی که به همت نگاه می‍کند، نیشخند می‍زند.

بعضی از معلم‍ها، اطراف همت را خالی می‍کنند و آهسته از مدرسه خارج می‍شوند. با خروج معلم‍ها، دانش ‍آموزان هم یکی یکی فرار می‍کنند.

لحظه‍ای بعد، همت می ‍ماند و مأمورهایی که او را دوره کرده اند. سرلشکر از خوشحالی قهقه ای می‍زند و می‍گوید : « موش به تله افتاد. زود دستبند بزنید، به افراد بگویید سوار بشوند، راه می‍افتیم. »

همت به هرطرف نگاه می‍کند، یک مأمور می‍بیند. راه فراری نمی‍یابد. یکی از مأمورها، دستهای او را بالا می‍آورد. دیگری به هردو دستش دستبند می‍زند.

همت می‍نشیند و به دور از چشم مأمورها، انگشتش را در حلقومش فرو برده، عق می‍زند. یکی از مأمورها می‍گوید: « چی شده؟ »

دیگری می‍گوید: « حالش خراب شده. »

سرلشکر می‍گوید: « غلط کرده پدرسوخته. خودش را زده به موش مردگی. گولش را نخورید ... بیندازیدش تو ماشین، زودتر راه بیفتیم. »

همت باز هم عق می‍زند و استفراغ می‍کند. مأمورها خودشان را از اطراف او کنار می‍کشند. سرلشکر درحالی‍که جلوی بینی و دهانش را گرفته، قیافه‍اش را در هم می‍کشد و کنار می‍کشد. با عصبانیت یک لگد به شکم سگ می‍زند و فریاد می‍کشد: « این پدرسوخته را ببریدش دستشویی، دست وصورت کثیفش را بشوید، زودتر راه بیفتیم. تند باشید. »

پیش ‍از آنکه کسی همت را به طرف دستشویی ببرد، او خود به طرف دستشویی راه می‍افتد. وقتی وارد دستشویی می‍شود، در را از پشت قفل می‍کند. دو مأمور مسلح جلوی در به انتظار می‍ایستند.

از داخل دستشویی، صدای شرشر آب و عق ‍زدن همت شنیده می‍شود. مأمورها به حالتی چندش‍آور قیافه هایشان را در هم می‍کشند.

لحظات از پی هم می‍گذرد. صدای عق زدن همت دیگر شنیده نمی‍شود. تنها صدای شرشر آب، سکوت را می‍شکند. سرلشکر در راهرو قدم می‍زند و به ساعتش نگاه می‍کند. او که حسابی کلافه شده، به مأمورها می‍گوید: « رفت دست وصورتش را بشوید یا دوش بگیرد ؟ بروید تو ببینید چه غلطی می‍کند. »

یکی ازمأمورها، دستگیره در را می فشارد، اما در باز نمی‍شود.

ـ در قفل است قربان!

ـ غلط کرده، قفلش کرده. بگو زود بازش کند تا دستشویی را روی سرش خراب نکرده‍ایم.

مأمورها همت را با داد و فریاد تهدید می‍کنند، اما صدایی شنیده نمی‍شود. سرلشکر دستور می‍دهد در را بشکنند. مأمورها هجوم می‍آورند، با مشت و لگد به در می‍کوبند و آن را می‍شکنند. دستشویی خالی است، شیر آب باز است و پنجره دستشویی نیز !

سرلشکر وقتی این صحنه را می‍بیند، مثل دیوانه ها به اطرافیانش حمله می‍کند. مدیر و ناظم که هنوز به جایزه فکر می‍کنند، در زیر مشت و لگد سرلشکر نقش زمین می‍شوند.

شهید همت به روایت شهید آوینی

من هرگز اجازه نمی دهم که صدای
حاج همت

در درونم گم شود این سردار خیبر، قلعه قلب مرا نیز فتح کرده است.

شهید سید مرتضی
دوستان عزيز بااينكه مطلب نكراري است بمناسبت نزديك سالگردشهيدهمت دوستان عزيز يادوري ميكنم تقديم شماها

نگاره: ‏دانش آموزان مدرسه درگوشی باهم صحبت می‍کنند.

 بیشتر معلم‍ها بجای اینکه در دفتر بنشینند و چای بنوشند، درحیاط مدرسه قدم می‍زنند و با بچه ها صحبت می‍کنند. آنها این‍کار را از معلم تاریخ یاد گرفته اند. با این‍کار می‍خواهند جای خالی معلم تاریخ را پر کنند.

معلم تاریخ چند روزی است فراری شده. چند روز پیش بود که رفت جلوی صف و با یک سخنرانی داغ و کوبنده، جنایت های شاه و خاندانش را افشاء کرد و قبل از اینکه مأمورهای ساواک وارد مدرسه شوند، فرار کرد.

حالا سرلشکر ناجی برای دستگیری او جایزه تعیین کرده است.

یکی از بچه ها، درگوشی با ناظم صحبت می‍کند. رنگ ناظم از ترس و دلهره زرد می‍شود. درحالی‍که دست و پایش را گم کرده ، هول هولکی خودش را به دفتر می‍رساند. مدیر وقتی رنگ و‍روی او را می‍بیند، جا می‍خورد.

ـ چی‍ شده، فاتحی ؟

ناظم آب دهانش را قورت می‍دهد و جواب می‍دهد : « جناب ذاکری، بچه ها ... بچه ها ... »

ـ جان بکن، بگو ببینم چی شده ؟

ـ جناب ذاکری، بچه ها می‍گویند باز هم معلم تاریخ ...

آقای مدیر تا اسم معلم تاریخ را می‍شنود، مثل برق گرفته ها از جا می‍پرد و وحشت زده می‍پرسد : « چی گفتی، معلم تاریخ ؟! منظورت همت است ؟»

ـ همت باز هم می‍خواهد اینجا سخنرانی کند.

ـ ببند آن دهنت را. با این حرف‍ها می‍خواهی کار دستمان بدهی؟ همت فراری است، می فهمی؟ او جرئت نمی‍کند پایش را تو این مدرسه بگذارد.

ـ جناب ذاکری، بچه ها با گوش‍های خودشان از دهن معلم‍ها شنیده اند. من هم با گوش‍های خودم از بچه ها شنیده‍ام.

آقای مدیر که هول کرده، می گوید : « حالا کی قرار است، همچین غلطی بکند ؟ »

ـ همین حالا !

ـ آخر الان که همت اینجا نیست !

_ هرجا باشد، سر ساعت مثل جن خودش را می‍رساند. بچه ها با معلمها قرار گذاشته اند وقتی زنگ را می‍زنیم بجای اینکه به کلاس بروند، تو حیاط مدرسه صف بکشند برای شنیدن سخنرانی او.

ـ بچه‍ ها و معلم‍ ها غلط کرده‍اند. تو هم نمی ‍خواهد زنگ را بزنی. برو پشت بلندگو، بچه ها را کلاس به کلاس بفرست. هر معلم که سرکلاس نرفت، سه روز غیبت رد کن. می‍روم به سرلشکر زنگ بزنم. دلم گواهی می‍دهد امروز جایزه خوبی به من و تو می‍رسد!

ناظم با خوشحالی به طرف بلندگو می‍رود.

از بلندگو، اسم کلاس‍ها خوانده می‍شود. بچه‍ ها به جای رفتن کلاس، سرصف می‍ایستند. لحظاتی بعد، بیشتر کلاس‍ها در حیاط مدرسه صف می‍کشند.

آقای مدیر میکروفون را از ناظم می‍گیرد و شروع می‍کند به داد وهوار و خط و نشان کشیدن. بعضی از معلم‍ها ترسیده ‍اند و به کلاس می‍روند. بعضی بچه‍ ها هم به دنبال آنها راه می‍افتند. در همان لحظه، در مدرسه باز می‍شود. همت وارد می‍شود. همه صلوات می‍فرستند.

همت لبخند زنان جلوی صف می‍رود و با معلم‍ها و دانش آموزان احوال پرسی می‍کند. لحظه‍ای بعد با صدای بلند شروع می‍کند به سخنرانی.

 بسم الله الرحمن الرحیم.

 خبر به سرلشکر ناجی می‍رسد. او ، هم خوشحال است و هم عصبانی. خوشحال از اینکه سرانجام آقای همت را به چنگ خواهد انداخت و عصبانی از اینکه چرا او باز هم موفق به سخنرانی شده!

ماشین‍های نظامی برای حرکت آماده می‍شوند. راننده سرلشکر، در ماشین را باز می‍کند و با احترام تعارف می‍کند. سگ پشمالوی سرلشکر به داخل ماشین می‍پرد. سرلشکر در حالی که هفت ‍تیرش را زیر پالتویش جاسازی می‍کند سوار می‍شود. راننده ، در را می‍بندد. پشت فرمان می‍نشیند و با سرعت حرکت می‍کند. ماشین‍های نظامی به دنبال ماشین سرلشکر راه می‍افتند.

وقتی ماشین‍ها به مدرسه می‍رسند، صدای سخنرانی همت شنیده می‍شود. سرلشکر از خوشحالی نمی‍تواند جلوی خنده‍اش را بگیرد. ازماشین پیاده می‍شود، هفت تیرش را می‍کشد و به مأمورها اشاره می‍کند تا مدرسه را محاصره کنند.

عرق سر و روی همت را گرفته. همه با اشتیاق به حرف‍های او گوش می‍دهند.

مدیر با اضطراب و پریشانی در دفتر مدرسه قدم می‍زند و به زمین وزمان فحش می‍دهد. در همان لحظه صدای پارس سگی او را به خود می‍آورد. سگ پشمالوی سرلشکر دوان‍دوان وارد مدرسه می‍شود.

همت با دیدن سگ متوجه اوضاع می‍شود اما به روی خودش نمی‍آورد. لحظاتی بعد، سرلشکر با دو مأمورمسلح وارد مدرسه می‍شود.

مدیر و ناظم، در حالی‍که به نشانه احترام دولا و راست می‍شوند، نفس ‍زنان خودشان را به سرلشکر می‍رسانند و دست او را می‍بوسند. سرلشکر بدون اعتناء، درحالی که به همت نگاه می‍کند، نیشخند می‍زند.

بعضی از معلم‍ها، اطراف همت را خالی می‍کنند و آهسته از مدرسه خارج می‍شوند. با خروج معلم‍ها، دانش ‍آموزان هم یکی یکی فرار می‍کنند.

لحظه‍ای بعد، همت می ‍ماند و مأمورهایی که او را دوره کرده اند. سرلشکر از خوشحالی قهقه ای می‍زند و می‍گوید : « موش به تله افتاد. زود دستبند بزنید، به افراد بگویید سوار بشوند، راه می‍افتیم. »

همت به هرطرف نگاه می‍کند، یک مأمور می‍بیند. راه فراری نمی‍یابد. یکی از مأمورها، دستهای او را بالا می‍آورد. دیگری به هردو دستش دستبند می‍زند.

همت می‍نشیند و به دور از چشم مأمورها، انگشتش را در حلقومش فرو برده، عق می‍زند. یکی از مأمورها می‍گوید: « چی شده؟ »

دیگری می‍گوید:  « حالش خراب شده. »

سرلشکر می‍گوید: « غلط کرده پدرسوخته. خودش را زده به موش مردگی. گولش را نخورید ... بیندازیدش تو ماشین، زودتر راه بیفتیم. »

همت باز هم عق می‍زند و استفراغ می‍کند. مأمورها خودشان را از اطراف او کنار می‍کشند. سرلشکر درحالی‍که جلوی بینی و دهانش را گرفته، قیافه‍اش را در هم می‍کشد و کنار می‍کشد. با عصبانیت یک لگد به شکم سگ می‍زند و فریاد می‍کشد: « این پدرسوخته را ببریدش دستشویی، دست وصورت کثیفش را بشوید، زودتر راه بیفتیم. تند باشید. »

پیش ‍از آنکه کسی همت را به طرف دستشویی ببرد، او خود به طرف دستشویی راه می‍افتد. وقتی وارد دستشویی می‍شود، در را از پشت قفل می‍کند. دو مأمور مسلح جلوی در به انتظار می‍ایستند.

از داخل دستشویی، صدای شرشر آب و عق ‍زدن همت شنیده می‍شود. مأمورها به حالتی چندش‍آور قیافه هایشان را در هم می‍کشند.

لحظات از پی هم می‍گذرد. صدای عق زدن همت دیگر شنیده نمی‍شود. تنها صدای شرشر آب، سکوت را می‍شکند. سرلشکر در راهرو قدم می‍زند و به ساعتش نگاه می‍کند. او که حسابی کلافه شده، به مأمورها می‍گوید: « رفت دست وصورتش را بشوید یا دوش بگیرد ؟ بروید تو ببینید چه غلطی می‍کند. »

یکی ازمأمورها، دستگیره در را می فشارد، اما در باز نمی‍شود.

ـ در قفل است قربان!

ـ غلط کرده، قفلش کرده. بگو زود بازش کند تا دستشویی را روی سرش خراب نکرده‍ایم.

مأمورها همت را با داد و فریاد تهدید می‍کنند، اما صدایی شنیده نمی‍شود. سرلشکر دستور می‍دهد در را بشکنند. مأمورها هجوم می‍آورند، با مشت و لگد به در می‍کوبند و آن را می‍شکنند. دستشویی خالی است، شیر آب باز است و پنجره دستشویی نیز !

سرلشکر وقتی این صحنه را می‍بیند، مثل دیوانه ها به اطرافیانش حمله می‍کند. مدیر و ناظم که هنوز به جایزه فکر می‍کنند، در زیر مشت و لگد سرلشکر نقش زمین می‍شوند.

شهید همت به روایت شهید آوینی

من هرگز اجازه نمی دهم که صدای
حاج همت

در درونم گم شود این سردار خیبر، قلعه قلب مرا نیز فتح کرده است.

شهید سید مرتضی
دوستان عزيز بااينكه مطلب نكراري است بمناسبت نزديك سالگردشهيدهمت دوستان عزيز  يادوري ميكنم تقديم شماها‏


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 اسفند1392ساعت 4:15  توسط حاج موسي سلامت  | 

فيلم مستند(پوليس پوليس)زندگي من وشهيدهمت

جنگ وجبهه وپريسوليس در2قسمت ببنيداطلاع ونظربديد


http://www.aparat.com/v/fybaQ


http://www.aparat.com/v/vI9b7








شهید "سید‌عطاءالله میرمحمدی"(شخصی که درخواب است- متولد 1333)

و مداح شهید"محمدرضا خدیور"(متولد 1343).
به گزارش جهان نیوز، عکسی که می بینید، لحظه ای زیبا از ز حیات
دو رفیق را نشان می دهد که در مینی بوس و احتمالا هنگام حرکت
 آنان به سمت مناطق عملیاتی گرفته شده است. شهید
 "سید‌عطاءالله میرمحمدی"(شخصی که درخواب است- متولد ۱۳۳۳)
 (و مداح شهید"محمدرضا خدیور"(متولد ۱۳۴۳). عکس از صمیمیت
 و نزدیکی فراوان این دو پاسدارِ شهیدِحکایت دارد. جالب آن که این
دو عزیز، در یک عملیات (خیبر)، در یک محل (جزیره مجنون) و به
 فاصله پنج روز از یکدیگر به شهادت رسیده اند و در بهشت زهرای
تهران، در نزدیکی هم به خاک سپرده شده اند. خدا این قبیل رفاقت ها
 را، قسمت همه بندگان خوبش کند در این واویلای آخرالزمان.

شادی ارواح بلندشان صلوات





پوستر اولیه و خام " پولیس پولیس "..

" پولیس پولیس "مستندی متفاوت در شنواره

 بین المللی سینما حقیقت امسال


قابل توجه دوستان عزيز پرسپوليساااااا

وغيره ..دعوت به تماشای فيلم پوليس پوليس
 (بخشی از زندگی جانباز
موسی سلامت عاشق همت )

جمعه 22 آذر ساعت 13 سينما فلسطن سالن
2 واقع در خيابان ايت الله طالقانی بعداز ميدان فلسطين

نرسيده به چهاراه وليعصر(ع)/با حضور خود دلم

شاد كنيد به ديگران اطلاع يدهيد/ یاعلی مدد


واجركم علي الله



مادر مهربون به فرزند شهبدش پيوست





نگاره: ‏ساعاتی پیش
مادر مسیح کردستان به فرزند شهیدش پیوست
خبرگزاری تسنیم: مادر شهید محمد بروجردی ملقب به «مسیح کردستان»، دارفانی را وداع گفته و به فرزند شهیدش پیوست.
printنسخه قابل چاپ

به گزارش خبرگزاری تسنیم از سنندج، خدیجه محمدی مادر شهید محمد بروجردی ملقب به «مسیح کردستان دارفانی را وداع گفت.

وی که به دلیل سکته مغزی در بیمارستان خاتم الانبیاء تهران بستری شده بود، امروز چشم از جهان فروبست.

سردار شهید «محمد بروجردی» در سال 1333 در یکی از بخش‌های شهرستان بروجرد دیده به جهان گشود. با اوج گیری روند انقلاب اسلامی در دوازدهم بهمن 1357 و هم زمان با ورود پیروزمندانه حضرت امام(ره)ه به ایران، به امر شهید بهشتی و با نظارت شهید حاج مهدی عراقی، مسؤولیت تشکیل و سرپرستی حفاظت از رهبر کبیر انقلاب به شهید بروجردی محول شد. شهید محمد بروجردی، از پایه گذاران اصلی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود. بروجردی فرمانده قرارگاه حمزه سید الشهدا(ع)، در جوانی برای آموزش‌های نظامی و فراگیری فنون چریکی عازم سوریه ولبنان شد. و بعد از آن به نیروهای تحت فرماندهی شهید چمران پیوست. شهید بروجردی بعد از فرمان امام خمینی(ره) برای سرکوبی ضد انقلابیون عازم پاوه و سپس کردستان شد.

شهید بروجردی در کردستان تمام حرکات ضدانقلاب را به عنوان فرمانده عملیات زیر نظر داشت. در جریانات پاوه، درگیری سنندج و حوادث دردناک شهرهای کردستان همواره یکه‌تاز مقابله با ضدانقلاب بود و شهرها یکی پس از دیگری با دلاوری‌های شهید بروجردی و یارانش آزاد شد.

مردم کردستان با علاقه عجیبی او را دوست داشتند. او همواره می‌گفت باید حساب مردم را از ضدانقلاب جدا کنیم. به خاطر این برخورد گرم و صمیمی با مردم آن منطقه بود که به او لقب «مسیح کردستان» داده بودند.

شهید بروجردی که به سیدالشهدای کردستان نیز معروف بود اول خرداد 1362 براثر انفجار مین به شهادت رسید.

انتهای پیام/
اخبار مرتبط‏



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آذر1392ساعت 9:53  توسط حاج موسي سلامت 

















شب قدرشهدا را دعا كنيد/وانشاالله بهم لاحقوت/امين ياعلي






گاهی دلـــــم یک جای دِنج میخواهد ...

جایی که بتوان خـــدا را نزدیکتر حس کرد...

جایی شبیه رواقهایِ حرمت ...

بنشینم و زُل بزنم به گنبد طلایی رنگت...

من باشم و بغضهایِ نشکسته

تو باشی و آرامش دلــــم ، در صحن گوهرشاد...



خاطره ای درسفرحج ازحاج احمدمتوسلیان درباره شهیدهمت:

اخرو زيرمطلب بخونيد؟

ياعلي

دوستت دارمممم حاجي چون شهيد همت/دلتنگتممم





شهید همت
صدایت
که پرنده ها را به اتاقم می خواند، کجاست؟
و دستانت
که نان بود برایم، و بادبادک؟
و نگاهت
که خنده بود برایم، و آفتاب؟

دلم تنهاست پدر!
صدایت
که ترانه می خواند برایم، کجاست؟!

( رضا کاظمی )


افطار سفره ی دلهای یاد توست...

·٠•●
سفره افطار؛ سفره دلهایی است که یاد خدا را توام می کنند با شادی دیدار یکدیگر …

♥•٠·

امام علی علیه السلام

صله رحم نعمت ها را فراوان می کند و سختی ها را از بین می برد






 بهشت زيرپاي مادرها



افطاروسحری بعضی سرمایه داران ومردم فقیر؟


جانباز قطع نخاع موسی سلامت - تهران (آسایشگاه جانبازان ثارالله) - دی ۱۳۹۱




شاید تنها واژه ایثار بتواند تفسیرگر رشادت دلاور مردانی باشد که سالهای سال میان امروز و دیروز هروله عشق می کنند. چشمان نافذ و ابری و لبهای خشکیده و متبسم آنها گویای رنجی نهفته از سالهای جنگ است...


آیا خبری از آنهایی که به خاطر آرامش ما آسایش خویش را فدا کردند، داریم؟!

 از طرف وبلاگ بندگي بخدا






یک بانوی محجبه شنبه این هفته در جریان امر به معروف و نهی از

منکر یک خانم بدحجاب در خیابان های تهران به برخورد تند و بی

ادبانه آن فرد روبرو و مورد هتک حرمت قرار گرفته است. در این حادثه

وی مورد ضرب و شتم قرار گرفته و چادر از سرش کشیده شد.





سلام..این هم هدیه ی روز یازدهم ماه عسل 92 از طرف ما به

شما..مچکرم از خانم فرزانه س بابت فرستادن این مطلب..خداقوت

میگم بهشون بابت تموم زحمتهایی که میکشن..یا علی..



زیبایییییییی خدایییییییییییی





جنگ شیطان و فرشته+ عکس
جنگ شیطان و فرشته+ عکس
جنگ شیطان و فرشته+ عکس






فائزه هاشمی رفسنجانی در ضیافت افطار حزب اسلامی کار/




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 مرداد1392ساعت 10:23  توسط حاج موسي سلامت  | 







سوابق و رزومه کاری مهندس اکبر عباسی/

كاندیدشورای شهرتهران


سوابق و رزومه کاری مهندس اکبر عباسی

نام و نام خانوادگی : اکبر عباسی

وضعیت استخدام : رسمی

رشته تحصیلی : لیسانس مهندسی حمل و نقل و ترافیک شهری  - فوق لیسانس مدیریت شهری

محل سکونت : تهران

وضعیت ایثارگری : فرزند سردار شهید غلامعلی عباسی و بسیجی فعال

سوابق فعالیت :

هم اکنون :   ***جانشین معاون امور شهری و فضای سبز شهرداری منطقه 5 تهران***

سوابق به ترتیب امسال به گذشته :

1 – شهردار ناحیه 4 منطقه 5

2 – معاون شهردار ناحیه 5 منطقه 5

3 – معاون شهردار ناحیه 4 منطقه 5

4 – مشاور مدیر کل و رئیس دفتر کمیسیونهای ماده صد در سه مدیریت متوالی

5 – عضو کمیته شورای اداری و تحول سیستم در کمیسیونهای ماده صد

6 – عضو کمیته تغییر و تحول اتوماسیون در معاونت شهرسازی و معماری

7 – عضو کمیته ستاد بزرگداشت پیامبر اعظم (ص) در معاونت فرهنگی و هنری شهرداری تهران

8 – کارشناس پروژه تحقیقاتی در خصوص بررسی و علل تخلفات ساختمانی در شهر تهران

9 – مدیر و کارشناس جلسات هم اندیشی شورایاران مناطق 22 گانه

10 – مدیر کارگروه تخصصی پیگیری آراء مسکوت مانده و اجراء نشده در مناطق 22 گانه

11 – نماینده شهرداری تهران در سومین سمینار خصوصی سازی و سرمایه گذاری در جزیره کیش

12 – نماینده شهرداری تهران در دومین مجمع گردشگری کشورهای اسلامی در جزیره کیش

13 – مشاور مدیر کل در امور ایثارگران و مسئول امور رسیدگی به مشکلات جانبازان و ایثارگران معزز

14 – مسئول کمیته رفاهی و اجتماعی کارکنان کمیسیونهای ماده صد

15 – کارمند امور انفورماتیک قوه قضائیه


16- عضو کمیته راهبری واحد HSE

17-عضو ستاد طرح ساماندهي آسيب ديدگان اجتماعي

اهم تشویقات :

1 – کارمند نمونه شهرداری تهران در سال 1386 و دریافت لوح تقدیر از جناب آقای دکتر قالیباف شهردار محترم تهران

2- دریافت لوح تقدیر از معاون حقوقی و مجلس ریاست جمهوری در سال 1388

3 – دریافت لوح تقدیر از مدیر کل وقت امور اجرایی کمیسیونهای ماده صد آقای دکتر متقی در سال 1387

4 – دریافت لوح تقدیر از مدیر کل وقت امور اجرایی کمیسیونهای ماده صد در راستای ارائه نظرات سازنده و تاثیر گذار توسط آقای دکتر کاشف در سال 1388

5 – دریافت لوح تقدیر در برگزاری اولین سمینار بررسی علل تخلفات ساختمانی در پایتخت

6 – دریافت تقدیرنامه از انجمن بین المللی ورزشهای رزمی

7 – دریافت لوح تقدیر از کلیه دبیران شورایاری محلات ناحیه 4 منطقه 5

8 – دریافت لوح تقدیر از جناب آقای دکتر طلوعی شهردار محترم منطقه 5

سوابق فعالیتهای ورزشی :

1 -  مربی رسمی فدراسیون در رشته های رزمی وشو و فول کیک بوکسینگ

2 – مسئول کمیته مربیان سبک تاپ فول کنتاک در کل کشور

3 – عضو سابق تیم ملی و قهرمان مسابقات رزمی کیک بوکسینگ کشور در سال 1381

 




نقدي سرپرست سازمان بسيج مدل لباس روزجوانان تاييدكرد


 

مردم دشت عباس:شهيدصحرا...سرلشگراميرحسن ابشناسان

جانبازكبيرانقلاب امام خامنه اي اميرسرلشگرشهيدصيادشيرازي



 






باخاطر خون شهدا وحدت فراموش  نشود











همرزم سنگر به سنگر ودوست پرسپوليسي قاسم زمان

پاسدار رشيد اسلام سيداكبرميرمحمدي.مسجدحامع خرانه

















عده ای ما را درک نمی کنند

سه شنبه 27 فروردين 06:57


اینجا آسایشگاه ثارالله است. تعدادی از جانبازان قطع نخاعی اینجا زندگی می کنند که البته آمارشان متغیر است. اتاق شماره 7، یک جانباز قطع زندگی را با انرژی بسیار می گذراند. 30 سال است که جانباز است و استادی می کند. با این حساب، باید بازنشسته باشد؛ اما ...

عده ای ما را درک نمی کنند

 

 گاهی از این همه تلاش احساس خستگی می کند. علاوه بر این که قطع نخاع است، ناشنوا هم هست. گلوله ای هم زیر قلبش دارد که آزارش می دهد. اما سرشار از انرژی است. کنار او که باشی، اخم کردن محال می شود.

به گزارش «بسیج پرس»، موسی سلامت، توانسته ثابت کند که جانبازی محدودیت نمی آورد. هر روز در سطح شهر می گردد و به  جاهایی که رفتنش برای خیلی ها آرزو شده، سر می زند. طوری که امروز خیلی از چهره های معروف و حتی غیر معروف جامعه او را می شناسند و با او گفت و گو می کنند. شاید این نحوه زندگی برای یک قطع نخاعی ناشنوا، نا ممکن باشد. اما  این استاد زندگی، ناممکن را ممکن کرده است.   

معروف به «عاشق همت» است و دوست دارد «عمو سلامت» صدایش کنیم. تحصیلات کمی دارد. اما حرف هایی می زند که قبل تر از کسی نشنیده ای. من می نویسم و او می گوید و اینگونه با او به گفت و گو می نشینیم و از او درس می گیریم:

اوایل انقلاب بود. اعلامیه پخش می کردم و در راهپیمایی ها شرکت می کردم. یک بار که سوار تاکسی شده بودم، راننده می خواست سه برابر کرایه معمول را بگیرد. عصبانی شدم. قبول نکردم و گفتم من مثل همیشه کرایه می دهم. پیاده شد.دست به یقه شدیم.

یک مرتبه یادم آمد که در جیبم اعلامیه دارم و اگر درگیر شویم حتما روی زمین می ریزند و احتمالا این راننده عصبانی کار دستم می دهد.

گفتم: صبر کن! کرایه ات را می دهم بعد هم با صورت در هم ریخته به خانه رفتم. همسرم دید عرق می ریزم و لباس هایم نا مرتب شده. سوال کرد که چه اتفاقی افتاده. من که او را در جریان کارهایم قرار نمی دادم یک جواب بی ربط دادم. (می خندد)

ما که معصوم نبودیم! شهدا هم همین طور بودند. من مخالف این هستم که پیروی شهدا باشیم. آن ها هم ممکن است خطا کرده باشند. باید از قرآن و اهل بیت پیروی کنیم. آن ها هم اگر انسان های خوبی بودند، از قرآن و اهل بیت پیروی می کردند.

عده ای ما را درک نمی کنند

بعد از سی سال یک عده ما را درک نمی کنند. البته شاید خود ما هم مقصر باشیم. یک عده به خاطر این به ملاقات ما می آیند که کاری کنیم تا استخدام شوند.

همت همه چیز را پیش بینی کرده بود. به من می گفت که جانباز می شوم و تمام اوضاع فعلی جامعه را نیز پیش بینی می کرد. برای همین اوضاع فعلی مرا اذیت نمی کند.

من به سیاست کاری ندارم و دنبال مادیات هم نرفتم. در کربلا به دنیا آمدم و تا 15 سالگی آنجا بودم. بعد همه دارایی خانوادگی را آن جا گذاشتیم و به ایران آمدیم. برای همین وضعیت مالی ما بد بود. انقلاب و بعد جنگ هم دلیل مضاعف شد؛ اما این دلیل نشد که دنبال مادیات باشم.

اگر می رفتم حالا در آسایشگاه و دور از همسر و بچه هایم زندگی نمی کردم. خیلی ها من را سرزنش می کنند؛ اما این آزادی و امنیت به راحتی به دست نیامده است. می خواهم حافظ خون شهدا باشم.

مسئول جدید آسایشگاه خیلی مرد خوبی است. قبلا مشکلات زیادی داشتیم؛ اما حالا خیلی از مشکلات ما حل شده است. با این حال گاهی با ملاقات کننده ها، مشکل ارتباط برقرار می کنیم. اینجا ما هیچ کارمند و پرستار خانمی نداریم. این موضوع ارتباط ملاقات کنندگان خانم با ما را مشکل کرده است. اگر کارمند خانمی داشته باشیم با توجه به ریز بینی هایی که خانم ها دارند مشکلات کمتر هم می شود.

فعالیت های اجتماعی ام را ادامه می دهم

از وقتی که علی پروین بازی می کرد من پرسپولیسی بودم. حالا هم هرجا بازی پرسپولیس باشد می روم. اوایل برای رفتن به چمن آزادی حتی درگیر هم می شدم. می خواستم عکس شهدا را آن جا بالا بگیرم. اما حالا آن جا همه من را می شناسند و راحت به زمین می روم.

امروز، از همه قشر دوستانی دارم. هنرمند، ورزشکار، بازیگر، مجری تلویزیون و ... . اما دوست ندارم عقیده ام را به کسی تحمیل کنم و دوست ندارم کسی عقیده اش را به من تحمیل کند.

من قطع نخاع و ناشنوا هستم. گلوله در تن دارم. به سختی  سوار ماشین می شوم اما با این حال در جامعه می روم و فعالیت های اجتماعی ام را ادامه می دهم.   

کلام آخر

همه متوسلیان را فراموش کرده اند و می گویند شهید شده است. اما من این طور فکر نمی کنم. من خواب او را می بینم که خیلی لاغر شده است و می گوید چرا کسی من را آزاد نمی کند. اگر همت بود حتما خیلی وقت پیش، آزاد شده بود. همت می گفت باید متوسلیان را آزاد کنیم.

توصیه من به جوانان این است که گناه نکنند و پدر و مادرشان را اذیت نکنند.

 به آن ها بگویید که نماز اول وقت بخوانند. امام زمان (عج) زنده است و نمازش را اول وقت می خواند. اگر نماز اول وقت بخوانیم، اقتدا به امام زمان (عج) کرده ایم. با این کار ها، جوانان ما در زندگی خیر می بینند.

می خواهم تاکید می کنم که از افراط و تفریط دوری کنند. امام خامنه ای می فرمایند که دوری از افراط و تفریط ضرورت حرکت بسیج است. ما نباید در کار ها دچار افراط و تفریط شویم.

در پایان این ملاقات حدود ده نفر از بانوان وارد اتاق او شدند. چون دیدند که او نا شنواست، بی هیچ کلامی پرچمی که حاوی اسم گروهشان بود را از کیف در آوردند. در کنار او ایستاند و به او پشت کردند و با او عکس یادگاری گرفتند و بی هیچ کلامی، رفتند. در دلم با خود گفتم: گفتیم نا شنواست! نگفتیم که ... ! این نیز بگذرد!




 بهشت ها زير پاي مادرها...رسول اكرم(ص)



عصر امروز
مراسم پاسداشت گلعلی بابایی در خبرگزاری فارس برگزار شد

عصر امروز اولین سلسله از نشست‌های عصرانه ادبی که اختصاص به پاسداشت گلعلی بابایی داشت در خبرگزاری فارس برگزار شد.

خبرگزاری فارس: مراسم پاسداشت گلعلی بابایی در خبرگزاری فارس برگزار شد
● گزارش تصويري مرتبط

-------------------------------

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، عصر امروز اولین سلسله از نشست‌های عصرانه ادبی که اختصاص به پاسداشت گلعلی بابایی داشت در خبرگزاری فارس برگزار شد.

 

در این مراسم یوسفعلی میرشکاک (نویسنده و شاعر)، امیرحسین فردی (نویسنده)، سردار سعید قاسمی، رضا اسماعیلی (شاعر)، مهدی همت (فرزند شهید ابراهیم همت فرمانده لشکر 27 محمدرسول‌الله)، داوود کریمی (فرزند شهید عباس کریمی فرمانده لشکر 27 محمدرسول‌الله)، اصغر نقی‌زاده (بازیگر سینما و تلویزیون) ، حسین دلاوری (مسئول خانه سرود انقلاب اسلامی)، حبیب والی زاده (تهیه کننده روایت فتح)، ابراهیم زاهدی مطلق (نویسنده و روزنامه‌نگار)، محمد ناصری و جمعی زیادی از رزمندگان و علاقه‌مندان این نویسنده حضور داشتند.

 

* آرزوی شهادت برای گلعلی بابایی توسط میرشکاک

 

در این مراسم یوسفعلی میرشکاک شاعر و نویسنده گفت: از بسیاری از آثار گلعلی بابایی می‌توان فیلم‌ها و سریال‌های گوناگونی ساخت اما باید گفت کتاب «غوغای غبار» نخستین اثر کلاسیک وی درباره 8 سال دفاع مقدس است.

 

 

وی اضافه کرد: گلعلی بابایی نمونه‌ای از افرادی است که در کجایی باشند رویشان به شهادت است، مثل این کتابی که بابایی در خصوص سفر حجش نوشته است. اما در اینجا این سوال مطرح است که چرا وی به حج نمی‌پردازد. یعنی حج با توجه به اینکه حادثه عظیمی برای او بوده و در اثرش از حضرت جعفری تشکر و تقدیر می‌کند و به نوعی افرادی که موجب سفرش به حج شده‌اند را مورد تقدیر قرار می‌دهد اما در طول این سفرنامه نه نشانی از خود بابایی و نه دخیل شدن در حالات بقیه حاجیان و نه چیزی از مکه و مدینه در آن مشاهده نمی‌شود بلکه او تنها از آل احمد و سایر دیگران به نقل از حج می‌پردازد.

وی اضافه کرد: گلعلی بابایی گمشده خود را در سفر حج پیدا نمی‌کند مگر آنکه آنجا به یاد شهدا و دوستان شهیدش بوده است، همچنین کتاب «غوغای غبار» جزو کتاب‌هایی است که بجز برای بچه‌های بسیجی شاید برای دیگر افراد بسیار جالب نباشد.

وی در پایان سخنان خود نیز گفت: بنده برای برادرم آقای بابایی عزیز آرزوی شهادت می‌کنم حتی برای آنهایی که تمنای شهادت دارند نیز آرزوی شهادت می‌کنم.

 

 

* موسوی: تواضع امثال گلعلی بابایی‌ها نباید باعث کمرنگ شدن آنها شود

 

سید نظام موسوی مدیرعامل خبرگزاری فارس نیز در مراسم پاسداشت گلعلی بابایی گفت: امروزه ادبیات انقلاب اسلامی و دفاع مقدس از همه حیث مظلوم است چرا که تنها کسی که قدر این ادبیات و جایگاه آن را می‌داند مقام معظم رهبری است و بعضاً تعجب می‌کنم که با تمام دغدغه‌هایی که ایشان دارند برای نویسندگان ادبیات دفاع مقدس جلسه‌ای برپا می‌کنند و آثار این حوزه را مورد مطالعه و تعریف و تمجید قرار می‌دهند.

مدیرعامل خبرگزاری فارس، با اشاره به برپایی پاسداشت‌های شاعران و نویسندگان قبل از فوتشان، گفت: متأسفانه برای برخی از بزرگان کشور بعد از فوتشان مراسم و بزرگداشتی می‌گیریم اما آنها عناصر ارزشمند و زنده‌ای هستند که همانند گوهرهای درخشان وجود داشته اما قدرشان را ندانسته‌ایم.


 


از راست: مهدی همت، سردار سعید قاسمی و داوود کریمی

وی با اشاره به گل‌علی بابایی بیان داشت: این نویسنده توانست در کشور خوش بدرخشد و بعد از جنگ نیز سلاح قلم را بر زمین نگذاشته و به خلق آثار اهتمام داشته است که انصافاً برپایی بزرگداشت برای این شخصیت ارزنده است چرا که باید این چراغ‌ها پرفروغ‌تر شود.

موسوی بیان کرد: چهره‌هایی همانند گلعلی بابایی باید در جامعه مطرح شوند نه تنها از باب شخصیتشان چرا که تواضع ویژگی اصلی شخصیت اینگونه از نویسندگان است.

وی افزود: رد پایی از گلعلی بابایی در کتابهایش وجود ندارد حتی در کتاب «غوغای غبار» نگاهشان به سمت شهدا است اما این تواضع نباید باعث کمرنگ شدن آنها شود.

 

گزارش مشروح این مراسم متعاقبا ارسال خواهد شد.

 

انتهای پیام/و



جام حذفي از ما انشالا ..ياعلي مدد........


كربلا المقدسه مكان تل زينب.ع.














ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1392ساعت 3:24  توسط حاج موسي سلامت  | 

 

 

تو بهر زمین ز آسمان چیده شدی         در آینه ی شمس و قمر دیده شدی

خورشید برازنده ی ما خامنه ای                     هفتاد و دو سال پیش تابیده شدی

حقا كه تو از سلاله ی فاطمه ای                            با خنده ی خود به درد ما خاتمه ای

زیبا تر از این نام ندیدم به جهان                                        سیدعلی حسینی خامنه ای

با عشق گل كعبه گلابم اندازید                                      بر سینه مدال بوتراب اندازید

هركس كه علیه سید علی حرف زند                       با كله با چاه فاضلاب اندازید

          


 12 فرودین روز میلاد حاجی جون شهید همت به عاشقانش تبریك میگویم.













ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1391ساعت 1:31  توسط حاج موسي سلامت  | 


 





13523499401.gif


اِنَّ الحُسَین مِصباحُ الهُدی وَ سَفینهُ النِّجاه

 

نَحنُ فَداكَ یا رَسُولُ الله صل الله علیه و سلم



2.gif2.gif2.gif2.gif2.gif2.gif


لا یوما کیومک یااباعبدالله الحسین علیه السلام





tarahaan_ir_mahsa.gif





501.gif






1_avatar7.gifاللهم الرزقناشفاعه الحسین یوم الورود1_avatar7.gif


87156409982783268311.gif






_babol2011_blogfa_com_36.gif

حسین حسین شعارما شهادت افتخارما/یاقمربنی هاشم العباس علیه السلام


1_L_09.gif




_babol2011_blogfa_com_11.gif





 



 

 
  
  
 
 
 




دوستان ره رو شهدا ،اردوی زیارتی سومار(منطقه عملیاتی مسلم ابن عقیل)از تهران چهارشنبه بعد از ظهر(91/7/19) تا جمعه شب .همراه با رزمندگان دفاع مقدس وفعالان جبهه فرهنگی.نیایید از دست دادید!در صورت تمایل(برادران وخواهران)با شماره 09386561904(اسدی)تماس حاصل فرمایید.

چند روزی است از عملیات مسلم بن عقیل در ارتفاعات سومار وگیسکه با رمز یا ابوالفضل العباس (ع) میگذرد...

یادی کنیم از شهدا وجانبازان و رزمندگان گردان انصار الرسول (ص) در این عملیات و برادر "موسی سلامت" که به درجه جانبازی نائل گردید.

http://ansare27.mihanblog.com/




سالروز شهادت شهدای عرفه سردار احمد کاظمی و  همراهانش گرامی باد.



سردار سرلشكر پاسدار احمد كاظمي فرمانده‌ي نيروي زميني سپاه
‌سردار سرتيپ پاسدار سعيد مهتدي جعفري فرمانده‌ي لشكر ‌27 محمد رسول‌الله
‌سردار سرتيپ پاسدار سعيد سليماني معاون عمليات نيروي زميني سپاه
‌سردار سرتيپ پاسدار نبي‌الله شاه‌مرادي معاون اطلاعات نيروي زميني سپاه
‌سردار سرتيپ پاسدار خلبان عباس كربندي مجرد فرمانده‌ي پايگاه هوايي قدر نيروي هوايي سپاه و خلبان يكم پرواز
‌سردار سرتيپ پاسدار غلامرضا يزداني فرمانده‌ي توپخانه‌ي نيروي زميني سپاه
‌سردار سرتيپ پاسدار صفدر رشادي معاون طرح و برنامه‌ي نيروي زميني سپاه
‌سردار سرتيپ پاسدار خلبان احمد الهامي‌نژاد فرمانده‌ي دانشكده‌ي پروازي نيروي هوايي سپاه و كمك خلبان
‌سردار سرتيپ دوم پاسدار حميد آذين‌پور رييس دفتر فرماندهي نيروي زميني سپاه
سرهنگ پاسدار مرتضي بصيري مهندس پرواز
‌برادر پاسدار محسن اسدي افسر همراه فرمانده‌ي شهيد نيروي زميني سپاه



 


 


 


 


 




 






 




امروزجمعه بهترخلق ایران زمین به ملاقاتی من امدند/دکترعباسپور/مهندس کریمی/ویکی ازهمسنگرشهیدعباسپور/اقای هاتفی/فرمانده بسیج وزارت نیرو/لطفادرمطلب زندگینامه شهیدسردارمحبوب دلهاشهیدعباس کریمی  وشهیددکترعباسپوربخوانید/ونظربدید/

جانبازعاشق همت/فراموش شده/۳۰سال درانتظارشهادت/تنهادرقفس ثارالله


بازم امزوز دوست صمیمی من حاج احسان علیخانی....به کلبه من امدند/

بعد  دوستم اقای  محسن تهرانی ودختره باباش استقلالی امدند.....


                              




گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی ...
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...
گاهی پشیمانی ... پشیمان از چه ؟ نمیدانی


 



 




 




 


 


 



 



روز سوم عملیات خیبر بود که حاج همت برای کاری
 
به عقب آمده بود. پس از اقامه
 
 ی نماز عصر، در حال صحبت کردن بود که ناگهان
 
 حاج همّت از شدّت بی خوابی و
 
خستگی، بیهوش شده و نقش زمین شد.

او را به بهداری منتقل کردند. دکتر گفت: «حتماً
 
باید استراحت کنه» و یک سِرُم به او وصل کردند
 
.همین که حالش کمی بهتر شد، می خواست بلند شود.

-حاجی، یه نگاه به قیافه ی خودت انداختی؟ یه کم
 
 استراحت کن، بعد برو. بدن شما
 
 نیاز به استراحت داره.

-نه، نمی شه، حتماً باید برم.

بعد هم سِرُم را از دستش بیرون کشید و رفت.



ته خاكریز. هركس می‌خواست او را پیدا كند، می‌رفت ته خاكریز.
جبهه كه آمد، گفتند بچه است؛ امدادگر بشود.
هركس می‌افتاد، داد می‌زد «امدادگر...! امدادگر...».
اگر هم خودش نمی‌توانست، دیگرانی كه اطرافش بودند داد می‌زدند:
«امدادگر...! امدادگر...».

خمپاره منفجر شد؛ او كه افتاد،
دیگران نمی‌دانستند چه كسی را صدا بزنند.
ولی خودش گفت: «یا زهرا...! یا زهرا...».


یکی از دوستانم شهید که شد
...
== هفته ی دفاع مقدس گرامی باد


گمنام عاشق همت  ازجنگیدن ومجروحیت ودرقفس  ماندن تاشهادت

 



 


 


می گفت:
حول یک محور بروید. یک مثال نظامی هم می زد.
می گفت:
ببینید!
شبها که می رویم رزم شبانه یک بلدچی جلوی ستون است. فقط او راه را می شناسد.
مابقی افراد حتـــی فرمـــانده، پشت سر اوست ...
این بلدچی راه را رفته و برگشته.
اگر تندتر از او حرکت کنیم روی مین می رویم!
اگر هم عقب تر بمانیم، یا اسیـــر می شویم یا کشتــه ...
ما الان در کشورمان یک بلدچی داریم، که همه باید پشت سر او باشند.
او کسی نیست جز رهبــر ما ... !
 

 


 


 

اخرين مكالمه شهيد قجه اي با شهيد همت:


حاجي من ديگه هيچ كس را 
غير از خدا ندارم شما مي گوئيد
 به اعقب برگردم بهتر است بدانيد
من قادرم به اعقب  برگردم ونه به جلو
بروم اما به خواست  خدا مقاومت
مي كنم  ونمي گذارم  حلقه محاصره را

 تنگ تركنندداغ اسير شدنمان  رابه دلشان مي گذاريم




مزار شهدا/ یادی از شهید محمد مهدویشهیدی که هلی‌کوپتر پیشرفته امریکایی را سرنگون کرددر سال‌های پایانی جنگ، خلیج فارس برای ایران بسیار ناامن شده بود؛ عراق خیلی راحت کشتی ها و سکوهای نفتی ایران را می زد. کویت بخشی از سرزمین و عربستان، آسمانش را در اختیار صدام قرار داده بودند. فرماندهان عالی رتبه‌ی سپاه...
   
شهدا!
باشد حرام شیر حلالی که خورده ام

روزی که از خون شما ساده بگذرم

بیایید برای شادی روح شهدا گناه نکنیم بعدا صلوات میفرستیم



حاجی  سعید نخندید محرم نزدیک شد..............

بدون شرح...








مگسی را کشتم نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است طفل معصوم به دور سر من می چرخید به خیالش قندم یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم ای دو صد نور به قبرش بارد مگس خوبی بود من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد مگسی را کشتم مرحوم حسین پناه...

 


آموزش نصب سرطان . . . .

دوستان لطفا اطلاع رسانی کنید.

لایک و داغ یادتون نره:)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 31 شهریور1391ساعت 15:34  توسط حاج موسي سلامت  | 






میلاد حضرت معصومه علیه السلام و روز دختر مبارکباد..

فریاد یامحمدا ...فریاد یامحمدا...روجی وارواح العالمین لک فداء یارسول الله صلی علیه وسلم
مرگ بر امریکا مرگ ب اسرائیل مرگ بر دشمنان اهل بیت علیهم السلام
.



بیاد شهدا ۱۷ شهریور بخیر ما منطقه افسریه بودم بعد  فهمیدم ناراحت شدم چرا جز شهدا نبودم اللهم العنهم  جمیعااا امین.

برای شادی روح شهدا فاتحه مع الصلوات 

حبوبه خودش در نهایت ساده زیستی زندگی می کرد و به دیگران هم توصیه می کرد که ساده زندگی کنند. یادم هست عروسی خواهرم بود و محبوبه دائماً می گفت که ما نباید تشریفات قائل شویم و ریخت و پاش کنیم، چون عده زیادی هستند که توان مالی برای اداره معیشت روزانه خودشان را هم ندارند و بهتر است به جای هزینه های اضافی، به آنها کمک کنیم.


دیدار جمعی از رزمندگان گردان انصارالرسول با برادر جانباز موسی سلامت

http://ansare27.mihanblog.com/



د







 


 به پیش خلق گرنتوان حدیث عشق راگفتن درون  سینه تنگم نهانی دوستت دارم

 حاجی جون سردارسیدشهداجبهه+جنگ انقلاب جمهوری اسلامی ایران پاسدار

 سرلشگرشهیدمحمدابراهیم محبوب دلها...درمقابل حماسه و فداکاری شمازبان ما

دروصف ومدح شماقاصراست چون دیگرمثل حاج همت نداریم اماآمروزدیدیم وبدانی

 جوانان عاشقان شماولایتی هستن و راهت وهدفت  وسایرشهداءعزیز ادامه خواهد

 داشت،چون عاشورایی جنگیدی..و لعن الله امت من  قتلتک..اللهم العن اول ظالم ظلم

 حق محمدوال محمدوحق الشهداوالحواسم و اخرتابع له علی ذلک  اللهم العنهم

جمیعاامین  برای شادی روح شهدا انقلاب اسلامی بحرین فاتح مع الصلوات ....





تازه قامت بسته بودیم برای نماز که صدایی آمد.

بعد از چند لحظه یه چیز محکم افتاد روی سنگر و گرد و خاک ریخت روی سر بچه ها.

خونسرد و آرام نماز را تمام کردیم ، بعد یکی یکی از سنگر آمدیم بیرون.

راکت بزرگی افتاده بود روی سنگر ولی عمل نکرده بود.

آخرین نفر که آمد بیرون و از سنگر دور شد ، سنگر رفت هوا.

پیش خودمان گفتیم خوب شد که داشتیم نماز می خواندیم ها
.

ما همچنان ایستاده ایم
بعضی با دو پا
بعضی با یک پا
بعضی بدون پا
ولی همگی استوار...
Inline image 1





 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مرداد1391ساعت 22:42  توسط حاج موسي سلامت  | 

فرداهمه مایتیم شدیم/وای علی کشته شد/شیرخداکشته شد/التماسدعا

 


دوستان عزیزالان حاج خانمم اتاق عمل لطفادعامحتاجم

نجوای خدا با بنده خود

56527love.jpg


آنگاه که تنها شدی و در جست و جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی، بر من توکل نما. (نمل/79)

آنگاه که نومیدی بر جانت پنجه افکنده و رها نمی شوی، به من امیدوار باش. (زمر/53)

آنگاه که سر مست زندگانی دنیا و مغرور به آن شوی، به یاد قیامت باش. (فاطر/ 5)

آنگاه که در پی تعالی و کمال هستی، نیتت را پاک و الهی کن. 
(فاطر29-30)

آنگاه که دوست داری به آرزوهایت برسی، به درگاهم دعا کن تا اجابت نمایم. (غافر/60)

آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد، 

به یاد من باش که من همواره به یاد تو هستم. (بقره/152)

آنگاه که دوست داری با من هم سخن شوی، نماز را به یاد من بخوان. (طه/14)

آنگاه که روحت تشنه نیایش و راز و نیاز است، آهسته مرا بخوان. (اعراف/55)

آنگاه که شیطان همواره در پی وسوسه توست، به من پناه ببر. (مومنون/97)

آنگاه که لغزش ها روحت را آزرده ساخت، در توبه به روی تو باز است. (قصص/67)


شکلک های شباهنگ Shabahang- Birthday: 1

 میلادرهبروحانبازکبیرانفلاب حضرت ایت الله امام خامنه ای(ره)برعاشقان ولایت مبارکباد

کارت پستال درخواستی طراحان


رفته بودم سفری سمت دیارِ شهدا / که طوافی بکنم گرد مزار شهدا

 

به امیدی که دل خسته هوایی بخورد / و تبرک شود از گرد و غبار شهدا

 

آخرین خط وصایای دلِ من اینست / که مرا خاکسپارید کنار شهدا..


 دوستان منو حلال کنید رفتم مسافرت

 ازقفس آسایشگاه موقت پریدم

دعا کنید دلم برای حاج همت و دوستانم

 شهدا تنگ شده پربکشم...............

دوستان/ازمسافرت آمدمگرآدم پربکشم



۲۷ رحب عید مبعث السعید بر شما مبارکباد

اللهم صلی علی محمد وال محمد

 بلغ العلی بکماله / کشف الدجا بجماله

حسنت جمیع خصاله / صلی علیه واله


 شهادت امام موسي الكاظم عليه السلام ورحلت حضرت ابو طالب(ع) تسليت باد


  عکسی؛ منتشر نشده از

تشیع جنازه امام خمینی

این تصویر رابنده یادم هست(TV) كه بعد از انتقال تابوت امام از هلی كوپتر به پایین، خود بچه های كمیته انقلاب و سپاه كه برای حفاظت و انتظامات بودند نتوانستند جلوی احساسات پاك خود را بگیرند وبسمت امامشان برسر وسینه زنان رفتند و پاره های كفن امام را برای تبرك بر می داشتند. در این حین پیكر نیمه عریان امام مجددا به داخل هلی كوپتر منتقل شد و سپس برنامه ای جدید برای خاكسپاری وحمل تابوت بسمت قبر مدون گردید كه انشالله از TV این صحنه ها پخش خواهد شد.


 روح امام خمینی ره شاد و روانش پاک فاتجه مع الصلوات

 


کجان کسایی که دم از شیر دلی میزنن؟!


شهیدان زنده اند الله اکبر......

شهدا در قهقهه ی مستانه شان عند ربهم یرزقون اند. امام خمینی(ره)

اللهم الرزقنا و لاخواننا و لاخواتنا التوفیق الشهادت فی سبیل الله

الهی آمین



الهی قلبی محجوب
و نفسی معیوب
و عقلی مغلوب
و هوائی غالب
و طاعتی قلیل
و معصیتی کثیر
و لسانی مقر بالذنوب،
فکیف حیلتی
یا ستار العیوب
و یا علام الغیوب
و یا کاشف الکروب ...



روزمن وپدرمبارک/درضمن هدیه من وپدرتون یادنرواحتیاج

 

جوارب ووونداریم فقط احترام ومحبت شمامادعامیکنیم





«خلیج فارس» روی قبر سربازان آمریكایی+تصاویر


عکس‌های زیر نشان می‌دهد که آمریکا در صورت اقدامی برای تغییر نام خلیج فارس ابتدا باید نوشته‌های روی سنگ قبر نظامیان خود را تغییر دهد!



 خدایابحرین قطعه ای زمین ازکشورماست هم آزادبفرما

خرمشهر خدا آزاد کرد..امام خمینی..ره..برهمه مبارکباد



اللهم ارزقناالشهاده فی سبیلک مع اولیائک الصالحین

حسین حسین شعارماشهادت افتخارما

حسین حسین شعارما نوکر افتخاما

جانباز خون پیگرم....جانم فدای رهیرم







 


آری جنگ تمام شد ولی دشمنی دشمن هیچ گاه تمام نمیشود
خواهرم تو در سنگر حجابت عزیزترین مدافع حریم ائمه اطهار هستی
آری چادرت معجزه میکند خواهرم..................
آنگاه که پیامبرم فرمودکه:از دامن زن مرد به معراج میرود...........


 


حجاب فرشتگان ایران زمین ماست/ سنگر و مظهر عشق ماست



◄◄دختر، تو ناموس خــــــــ♥ــــــــدایے !!!!

گفتم: تا حالا فکر کردے
توے این چیدمانے که واسہ خودت انتخاب کردے ، رضایت خدا کجا قرار مے گیره؟؟؟
خندید و سرش رو تکون داد وگفت: نہ! تا حالا فکر نکردم
بعد گفتم تو راه کہ داشتم کنارت میومدم خیلی دلم شکست آخہ همہ ے مردا
داشتند با یہ نگاه بدے خواهرم رو یعنے تو رو دید مے زدند
دختر تو نامــوس خــــــــ♥ــــــدایے !!!









شهيد كتيبه نيست به تاريخ سپرده شود.


ايثاگري وجانبازي قصه نيست كه

براي كودكان مان بگوييم وانان را

به خواب ببريم بلكه شهيد قصه

عشق براي بيداري وحركت است...

فرهنگ شهادت وايثار يكي ازارزشهاي

 انقلاب بوده وهركس اين فرهنگ شهادت

 رامتعلق به يك زمان خاص  بداند دراسياب

 دشمن مي ريزد اين فرهنگ تضمن كننده كشوراست.....

قسمتی ازوصيت نامه اينده عاشق همت جانبازموسي سلامت/ماروحلال كنيد



حاجی حون منو بطلبی دیگه تاکی

روی تخت بمانم مفت خور بیت المال باشم



رازخون را جز شهدا در نمي يابند...

شهيد آويني


خدایا دلم از ظلم و ستم گرفته است ؛ تو را به عدالتت سوگند می دهم که مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار نده.

خدایا می خواهم فقیری بی نیاز باشم که جاذبه های مادی زندگی مرا از زیبایی عظمت تو غافل نگرداند.

خدایا خوش دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغای کشمکشهای پوچ مدفون نشوم.




http://www.4diplomat.com/
انتفاضه ظرفی از دعا تا رجعت ستاره هاانتفاضه ظرفی از دعا تا رجعت ستاره هاانتفاضه ظرفی از دعا تا رجعت ستاره هاانتفاضه ظرفی از دعا تا رجعت ستاره هاانتفاضه ظرفی از دعا تا رجعت ستاره ها




بهانه تقریظ رهبرمعظم انقلاب بر کتاب کارنامه عملیاتی لشگر محمد رسول الله (ص)


«همپای صاعقه» كارنامه‌ای تاریخی و مستند از شكل‌گیری لشكر 27 محمد رسول الله(ص) است. روایتی از یك مقطع زمانی شش ماهه از جنگ تحمیلی. از ابتدای دی ماه 1360 تا اواخر تیر ماه گرم سال 61. موضوع اصلی كتاب شرح مستند مراحل آغازین تاسیس تیپ نظامی محمد رسول الله است و نقش این تیپ را در دو عملیات بزرگ فتح‌المبین، بیت‌المقدس و لبنان بیان می‌كند.

همزمان با سال‌روز فتح خرمشهر و در آستانه روز مقاومت و پایداری، مستند صوتی «همپای صاعقه» تقدیم می‌گردد. این برنامه مستند به معرفی كتاب «همپای صاعقه» می‌پردازد و شامل گفتگو با نویسندگان و صاحب‌نظران در حوزه ادبیات پایداری و نیز خوانش بخشی از متن كتاب است.


دانلود


منبع : پایگاه‌ اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای

 




گلستان شهدا اصفهان

 

قابل توجه دوستان یه پسر بچه بیاد شهدا عزیز بوده /اما ما بیاد کی هستیم ؟؟؟/




.........برای سلامتی تمام مادران شهدای مفقودالاثر صلوات...............

.
 
مادر دوستت دارم به توان تمام چروک های نشسته بر پیشانیت
سراپا اگر زرد پژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم
چو گلدان خالي ، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ايم
اگر داغ دل بود ، ما ديده ايم
اگر خون دل بود ، ما خورده ايم
اگر دل دليل است ، آورده ايم
اگر داغ شرط است ، ما برده ايم
اگر دشنه ي دشمنان ، گردنيم !
اگر خنجر دوستان ، گرده ايم !
گواهي بخواهيد ، اينک گواه :
همين زخمهايي که نشمرده ايم !
دلي سربلند و سري سر به زير
از اين دست عمري به سر برده ايم


اللهم اشفی كل مریض

 دوستان عزیز دل پاک دارید...

امروز بیشتر از هر روز دیگر مدیران وبلاک ها به دعای شما نیازمندند

بیماران روحی که انواع بیماریهای روحی و روانی خود را در یک جامعه به کل مجازی خالی میکنند

بی هیچ دلیلی روز به روز شاهد مسدود شدن و محدود شدن بچه های مذهبی هستیم ( بدون دلیل )

کــاش دلــیــل داشـتـنـد

اما حالا شکایت کن از هتاکان تا یک هفته طول میکشه

 یعنی طول میکشه ها ( آ )

اللهم اشفی كل مریض





مردم عزیز ایران ودوستان عزیز برای حاج خانمم ۲۵سال ازمن پرستاری کرده

 سخت مریض است هنوزخوب نشده

وبرای دخترم زینب هم دستش سخت درد میکنه و بچه

 شیرخور دارد واز مادرش هم پرستاری میکند خیلی دعا کنید

جنگ تمام شده اما هنوز به توش ماهست داریم تحمل

میکنیم ببینی عاشق همت چه سختیهامیکشه دردخودش فراموش کرده 


 

  

 




حاجي جون قربون شكلت برم نيگران نباش بچه هات دراغوشم منوبطلبي

سردارولی الله درکنارمن وحاجی جون همت وحاج علی اکبرهمت پدرگرامی حاج همت 


 کواکبیان:
ای جووووون بالاخره یکی از ما خودشو تو مجلس جا کرد-هر کاری از دستت میاد بکن


 




دوستان عزیزخواهش میکنم این ادرس وبلاگ یکی دوستان بامرام ببینی ونظربدیدومنو شادکنیدمنتظرم؟

http://amoosalamat.mihanblog.com/

 


 


  





نمايشگاه كتاب مسجد مصلي..


سالروز رحلت عالم ربانی حضرت ایت الله بهجت  برمحبینش تسلیت باد





اللهم رد كل غریب ...امین سردار دلم برات تنك شده
مواظب خودت باشید مثل حاج احمد اسیر نشوید؟؟؟


روزتولدامام جواد(ع)دیداری باتیمساردلاور رزمندویادگاری۸جنگ فاع مقدس امیر حاج رفاعی وخانوادش محترم  روز مرد مبارکباد 

 





بدون شرح....

ولی پر از درد.....


.
فَانظُرْ كَیْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِینَ
پس بنگر كه سرانجام ستمكاران چگونه بود.
القصص آیه : 40
وسیعلم الدین ظلمو ای منقلب ینقلون...والغاقبت للمتقین

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت 20:13  توسط حاج موسي سلامت  | 
 

شهید حاج محمد ابراهیم همت:پیام من فقط این است
 
در زمان غیبت اطاعت محض از ولایت فقیه داشته باشید

--------------------------------------------------------------------





  
آنها ما را تهدید میکنند...ما هم آنان را!!!!
تهدید کنید ما را....ملت ما قوی تر میشود....
جوهر انگشت من،تحریم تو را تحقیر میکند...



دکتر علی اصغر خانی کاندیدای دوره دوم مجلس شورای اسلامی

دوستان/عزیزاقای دکتر علی اصغرخانی یکی ازفرمانده

  جنگی تحمیلی  ومن (حقير)بودند و همرزم حاجی جون همت

 برادر شهید وجانبازشهیدزنده هستن کاندیدای

 دوره دوم انتخابات شد.

لطفابه دکتر حانی رای بدید و به دوستان اطلاع بدید

 ومنو وشهدا وحاج همت شادکنید/در قفس دعاگویم 

دوستان لطفا به سایت شخصی دکتر خانی مراجعت کنید خیلی جالب است بهرمند شوید...

http://dralikhani.com/WebSites/DrKhani/Default.aspxhttp


دکتر علی اصغر خانی کاندیدای دوره دوم مجلس شورای اسلامی

دکتر علی اصغر خانی کاندیدای دوره دوم مجلس شورای اسلامی

 


دکتر علی اصغر خانی کاندیدای دوره دوم مجلس شورای اسلامی
 
دکتر علی اصغر خانی کاندیدای دوره دوم مجلس شورای اسلامی

دکتر علی اصغر خانی کاندیدای دوره دوم مجلس شورای اسلامی

دکتر علی اصغر خانی کاندیدای دوره دوم مجلس شورای اسلامی

دکتر علی اصغر خانی کاندیدای دوره دوم مجلس شورای اسلامی
    





السلام علیکی یافاطمه الزهراءسلام الله علیکی یاام الحسنین(ع)


 


الا اي چاه ! يارم را گرفتند


گلم ، باغم ، بهارم را گرفتند


ميون كوچه‌ها با ضرب سيلي


همه دار و ندارم را گرفتند

یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها اشفعی لی فی جنه


 


نصایح امام خامنه ای به جوانان در پاسخ به نامه جوان کرمانی در سال 1371+دستخط

بسمه‌تعالی

 جوان عزیز

خدا را شکر کنید که شما را از دوران حاکمیت دین خود بهره‌مند ساخته و جوانی شما را در چنین دورانی قرار داده است. از این سرمایه‌ی عظیم یعنی جوانی برای خودسازیِ علمی و فکری و روحی و جسمی استفاده کنید و مگذارید حتی یک ساعت از این بهار زندگی به هدر رود و صرف غفلت و لهو شود.
اراده‌ی خود را تقویت کنید، با قرآن و عبادت و دعا و کتاب انس داشته باشید،‌ ورزش روحی و جسمی را هم فراموش نکنید و این را به همه‌ی جوان‌های خوب و مؤمن بگویید. 

 والسلام علیکم 
 سیدعلی خامنه‌ای


***اگه ایرانی هستی لایك بزن ***
****جزایر تنب بزرگ و كوچك و ابوموسی******
جزایر سه‌گانه ،هزاران سال بخشی از ایران بوده اند .این جزیره ها از سال 1780 در اداره شیوخ لنگه قرار داشتند و در مقطعی نیز والی بوشهر اداره امور 3 جزیره را در دست داشته و بر همین اساس وزارت خارجه انگلستان در تمام نقشه‌های رسمی خود هر 3 جزیره را به رنگ پرچم ایران نشان داده است.
******ایرانی ها لایك بزنید ********
 

گفتم عشق چیست ؟

 
به گل گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."

به پروانه گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من زیبا تر است...

به شمع گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."

به عشق گفتم: "آخر تو چیستی؟" گفت: "نگاهی بیش نیستم

مردم عزیز ایران زمین

عاشق همت بیکار نشسته شبانه روزی خواب بر خودش حروم کردو همه جاحضور ذازم
 
 علی رغم وضعیت خاصی دارم هنور دستور حاجی همت احرا میکنم تاجوانان به اسلام خدمت کنند



دکتر علی اصغر خانی کاندیدای دوره دوم مجلس شورای اسلامی

دکتر علی اصغر خانی کاندیدای دوره دوم مجلس شورای اسلامی




 


 


 


چه خوش است حال مرغي كه قفس نديده باشد وچه خوشتر آنكه مرغي ز قفس پريده باشد..بایخداحافظ

 


دکتر علی اصغر خانی کاندیدای دوره دوم مجلس شورای اسلامی

دکتر علی اصغر خانی کاندیدای دوره دوم مجلس شورای اسلامی
از حجاب متنفری، اما از برهنگی نه..! 
برای من برهنگی امروزت مثل همان حجاب گدشته ات است: یک عادت سنتی..! آن موقع همه داشتند تو هم می بایست می داشتی: لباسی که همه داشتند و کفشی که همه داشتند، و حالا انها لباس ندارند و تو نیز نباید..! هیچ کدامش یرایم نشانه ی هیچ ارزش انسانی نبوده و نیست.
بگذار به ادعای روشن فکری وشعور حجاب برداری و بردارند و دور بیاندازی و بیاندازند... 
تو و آن دیگران چه می دانید آگاهانه پوشش را انتخاب کردن نشانه چیست، مظهر چیست؟!
پوشش وحجاب آگاهانه من، مظهر یک فرهنگ خاص، یک حزب فکری خاص، یک جناح خاص و یک جبهه خاص است ...
حجاب من، حجاب نسل آگاهی است که پوشش اش، با این پوشش اسلامی اش، می خواهد به استعمار غربی و به فرهنگ اروپایی بگوید:
" 50 سال کلک زدی، کارکردی، نقشه کشیدی که مرا فرنگی مآب کنی؛ من با این لباسم به تو می گویم: نه! و به توو تمام آن 50 سال کارفاتحه می خوانم. مرا نمی توانید عوض کنید!

آیا نمی‌توانی ببینی 
که من به راستی آزادم 
این تکه روسری بر سرم را 
با غرور می‌پوشم

*با برداشتی از جزوه حجاب دکتر شریعتی، ترانه از سامی یوسف

 باتشكرازسيده مريم نقل از  وبلاك هم پرسه 




  روایت شهید همت از شهادت شهید رضا چراعی


       

شهید همت درباره لحظه عروج شهید چراغی اینگونه روایت می‌کند: چند ساعت بعد از رفتن برادر چراغی به خط با بی‌سیم او را صدا زدم؛ چند بار ‌گفتم «رضا، رضا، همت... رضا، رضا، همت» ناگهان یک نفر از آن سر خط گفت «حاجی جان دیگر رضا را صدا نزنید، رضا رفته موقعیت کربلا!».

به گزارش فارس «توانا»، چنین روزی بود که شهید «رضا چراغی» فرمانده لشکر 27 محمدرسول الله(ص)، ستاره‌ دیگری از دوکوهه به در آسمان جای گرفت تا روشنی‌بخش صراط زندگی ما زمینیان باشد؛ متن زیر روایت شهید «محمدابراهیم همت» از لحظات عروج شهید چراغی است که به مخاطبان خبرگزاری فارس تقدیم می‌شود:

رضا چراغی آن شب پیش ما ماند و دو سه ساعتی خوابید. اذان صبح روز 27 فروردین که بیدار شد، بعد از خواندن نماز، دیدم شلوار نظامی نویی که در ساک‌اش داشت، از آن درآورد و پوشید. با تعجب پرسیدم «آقا رضا هیچ‌وقت شلوار نو نمی‌پوشیدی، چی شده؟» با لب‌هایی خندان به من گفت «با اجازه شما می‌خواهم بروم خط مقدم» گفتم «احتیاجی نیست بری این جلو. همین جا بیشتر به شما نیاز داریم». ناراحت شد. به من گفت «حاجی جان می‌خوام برم جلو وضعیت فعلی خط رو بررسی کنم الان اونجا بچه‌های لشکر خیلی تحت فشار هستن».

در همین اثنا از طریق بی‌سیم مرکز پیام خبر رسید که لشکر یک مکانیزه سپاه چهارم بعثی‌ها، پاتک سختی را روی خط دفاعی بچه‌های ما انجام داده‌.

رضا رفت جلو چند ساعت بعد خبر دادند فرمانده لشکر 27 محمد رسول‌الله (ص) در خط مقدم دارد با خمپاره شصت، کماندوهای بعثی را می‌زند؛ همین خبر نشان می‌داد وضعیت آنجا برای بچه‌های ما تا چه حد وخیم شده؛ گوشی بی‌سیم را برداشتم و شروع کردم به صدا زدن برادر چراغی؛ مدام می‌گفتم «رضا، رضا همت... رضا رضا همت» ناگهان یک نفر از آن سر خط گفت «حاجی جان دیگر رضا را صدا نزنید، رضا رفته موقعیت کربلا»!‌ و من فهمیدم رضا شهید شده




 




اقای جونم تورو به حق مادرتون بی بی حضرت زهرا (ع) منو دعاکنید شهیدشم۳۰سال کافی نیست


دکتر علی اصغر خانی کاندیدای دوره دوم مجلس شورای اسلامی

نکته بسیار بسیار بسیار مهمی که لازمه تأکید کنم،شرکت پرشور وآگاهانه مردم درانتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامیست.همه واجدین شرایط،مکلفند دراین انتخابات حضور داشته باشند درغیر اینصورت خیانت کرده اندبه خون ما۳۰سال درقفس اسایشگاه در انتظارشهادت/جانبازان یادگاری۸سال دفاع مقدس وخون حاج همت شهداوباباعطاهاوعلی اکبرها(میرمحمدی)ازسادات معروف جبهه/جنگ/محبوب مردم محله شهرک بخارائی(خزانه)

انشاءالله روز جمعه15  اردبیهشت  با حضورمون در پای صندوقهای رأی باز هم خواب دشمن را پریشان می کنیم و با آرمانهای امام و شهدا، عهد و پیمانی دوباره می بندیم.

مقام معظم رهبری مدظله العالی:

این ملت، در آستانه‌ى یك آزمایش بزرگ، یعنى انتخابات مجلس شوراى اسلامى است. جنجالهاى تبلیغاتىِ صهیونیست‌ها و امریكایی‌ها هم، اساساً، به همین خاطر است. هروقت فكر مى‌كنند كه خواهند توانست ملت را از یك اقدام اساسى باز بدارند، دریغ نمى‌كنند. مردم، از مدّت‌ها پیش منتظرند كه در روز جمعه، به پاى صندوقهاى رأى بروند، و آن‌ها، براى این‌كه ذهن‌ها را به جاى دیگرى متوجّه كنند، در رسانه‌هاى مزدور خود، شعارهاى ضدّ ملت ایران و ضدّ نظام جمهورى اسلامى سر مى‌دهند. اما گوش ملت ما، به این حرف‌ها بدهكار نیست         ۱۶/۱۲/۷۴


دکتر علی اصغر خانی کاندیدای دوره دوم مجلس شورای اسلامی

دکتر علی اصغر خانی کاندیدای دوره دوم مجلس شورای اسلامی

دکتر علی اصغر خانی


دکتر علی اصغر خانی کاندیدای دوره دوم مجلس شورای اسلامی

دكتر علی اصغر خاني كانديداي دوره دوم  انتخابات مجلس شوراي اسلامي از حوزه تهران ، ري و شميرانات ؛ اسلامشهر به مناسبت فرا رسيدن عيد نوروز در گفتگويي شركت كردند و  به ملت بزرگوار ايران اسلامي تبريك و تهنيت گفتند.

در ابتدا ي گفتگو دكتر خاني بيان داشتند  فرا رسيدن عید تاريخي نوروز و بهار طبيعت را به مقام معظم رهبري و خانواده معزز شهيدان، جانبازان، ايثارگران و  به ملت قهرمان و با بصيرت كشورمان، و به كليه  ایرانیانى که در اقصي نقاط جهان پهناور زندگي مي كنند ،تبريك و تهنيت عرض مي كنم و از خداوند منان مي خواهم كشور و ملت ايران را همچنان در سراسر گيتي، سربلند وسرافراز نگه دارد

 

ايشان اضافه كردند همانگونه كه رهبر فرزانه انقلاب در پيام نوروزي  فرمودند، سالى که گذشت، سالي پرحادثه و پر از فراز و نشيب در كشورهاي منطقه و فرامنطقه بود . كه به لطف الهي برآيند همه اين تحولات ، پيروزي و سربلندي امت اسلامي و شكست و ضعف و زبوني ابرقدرتهارا به دنبال داشت . كه مي توان به بعضي از آنها اشاره كرد

-در غرب ؛ جنبش وال استريت مردم آمريكا ،با شعار مخالفت با نظام سرمايه داري ، موج عظيمي در سراسر آمريكا به راه انداخت و نظام دمكراسي دروغين آن كشور را به جهانيان هر چه بيشتر  معرفي كرد .

-در كشورهاي اروپاي غربي به ويژه انگليس ، همه شاهد به خيابان ريختن مردم در مخالفت با سياستها و راهبردهاي  غلط دولت مردان بوديم ؛ عجيب اينكه اين حكومتها به جاي جوابگويي به نيازها و خواسته هاي مردم كشور خود ؛راه سركوب در پيش گرفته و نيروهاي امنيتي و پليس با كمال وقاحت با مردم برخورد كرده و حتي از حيوانات براي  دستگيري مردم استفاده كردند.

 

-        در كشورهاي خاورميانه و شما ل آفريقا امت اسلا مي به پيروي از انقلاب كشورمان ، موجي پرخروش به راه انداختند كه ديكتاتورها را از سرير حكومت به زير كشاند . ديكتاتورهايي كه دهها سال عنان حكومت را با زر و زور و تزوير در دست داشتند و از پشتيباني ابرقدرتها برخوردار بودند. از همه مهمتر اينكه صداي امواج مردم /الله اكبر / و حركت امواج /نمازجماعت/ و جهت امواج /ارزشي و ضد استعماري و ضد استبدادي/ بود.

 

دكتر خاني در خصوص وضعيت داخلي گفتند

به طور كلي با توجه به استراتژي تحريم ها ي همه جانبه اي كه از طرف جبهه كفر به سركردگي آمريكا براي به زانو در آوردن ملت ايران ، اعمال مي شود. و همانگونه كه همگي در جريان هستيم حتي رئيس جمهور آمريكا در اجلاس صهيونيستي  سالانه آيپك براي اثبات سرسپردگي بيشتر به يهوديان ،به صراحت به تشديد و ادامه تحريم ها اصرار داشتند. به جرات مي توانم اعلام كنم نه تنها  هيج خللي در اراده مردم ومسئولان براي ادامه راه انقلاب ايجاد نكرده است بلكه انگيزه بيشتري به همه ملت ايران به خصوص جوانان و محققان و پژوهشگران كشورمان داده است كه بتوانند به موفقيت هاي فراوان علمي دست پيدا كنند.

همچنين در زمينه ثبات سياسي بايد اشاره كنم به ادعاي خود غربيان ، سال گذشته با ثبات ترين كشور در سطح جهان بوده ايم

حضور گسترده و ميليوني امت اسلامي در راهپيمايي 22 بهمن در كشور و ساير نقاط جهان و نيز برگزاري نهمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي كه با حضورپر شور مردم در پاي صندوقهاي راي انجام شد  ، برگ زريني بود كه به افتخارات نظام مقدس جمهوري اسلامي در سال گذشته افزود.

 

دكتر خاني در پايان با توجه به روزهاي پر فرح و شادي بهاري اضافه كردند

عید نوروز، عیدی  تاريخي است كه داراي ارزشهاي انساني و اسلامي است و عیدی است که همراه خود شادی دل ها و شادمانی ها را مي آورد و  طبیعت رو به  سر سبزی و رویش مي گذارد و دل انسان ها را زنده و پرنشاط می سازد. صله ارحام و ديد و بازديد ، غبار کدورت را از دل ها بيرون مي كند، مهمانيها و مسافرت ها ي زيارتي و سياحتي در خانواده ها شور و شعف می آفریند و ارزش های دینی و انساني افزايش پيدا مي كند طبق عادت حسنه مردم در آغاز سال نو دعا ي معروف را می خوانند و از خداوند می خواهند که حالشان را به بهترین حال برگرداند و زندگی شان را متحول سازد. ماهم در همين جا از  خدا مي خواهيم كه حال همه ما را به احسن حال ها متحول گرداند و مردم و كشور مارا در پناه آقا امام زمان حفظ كند و به مقام معظم رهبري سلامتي و طول عمر تا ظهور آقا عطا فرمايد   

سربلند و پيروز باشيد ان شاالله


دکتر علی اصغر خانی کاندیدای دوره دوم مجلس شورای اسلامی

دوستان/عزیزاقای دکتر علی اصغرخانی یکی ازفرمانده

  جنگی تحمیلی و من بودند و همرزم حاجی جون همت

 برادر شهید وجانبازشهیدزنده هستن کاندیدای

 دوره دوم انتخابات شد.

لطفابه دکتر حانی رای بدید و به دوستان اطلاع بدید

 ومنو وشهدا وحاج همت شادکنید/درقفس دعاگویم 

لطفا به سایت شخصی دکتر مراجع کنید خیلی جالب است بهرمند شوید...


دکتر علی اصغر خانی کاندیدای دوره دوم مجلس شورای اسلامی


http://dralikhani.com/WebSites/DrKhani/Default.aspxhttp

دکتر علی اصغر خانی کاندیدای دوره دوم مجلس شورای اسلامی

دکتر علی اصغر خانی کاندیدای دوره دوم مجلس شورای اسلامی
http://www.aliasgharkhani.mihanblog.com

 


دکتر علی اصغر خانی کاندیدای دوره دوم مجلس شورای اسلامی


دست اور سرداران حنگ وجبهه حاح همت وسردارمحبوب دلها دکترعلی اصغر خانی/خودم شاهد بودم


دکتر علی اصغر خانی کاندیدای دوره دوم مجلس شورای اسلامی


دکتر علی اصغر خانی کاندیدای دوره دوم مجلس شورای اسلامی

 http://www.mkh27.ir/yadwarenews/223-yadvareye-shohadaye-mokhaberat



     
      

       


دکتر علی اصغر خانی کاندیدای دوره دوم مجلس شورای اسلامی

 



  
دیداری بامسولین محترم سازمان زیباسازی وشورامحل/عزیزان به بنده لطف دارند


http://www.sardar.blogfa.com/

شهادت مبارک حسین حسین حان /دعام کنید

 

به شما ملحق بشم ۳۰ سال جدایی از شما ها کافی تیست؟

 

 دوستان به این ادرس وبلاک سر بزنید واز همرزم خبر شوید


http://www.sardar.blogfa.com/


شانزدهم اردیبهشت ماه ، سی امین سالگرد شهادت سردار عاشورائی شهید حسین قجه ای
که در جاده اهواز-- خرمشهر آسمانی شد...........................

پس از پایان عملیات سال 61 نیروهای گردان سلمان فارسی برای عملیات الی بیت المقدس آماده می شدند. ازآنجایی که شهید قجه ای برای آمادگی نیروها اهمیت خاصی قائل بود ، گردان سلمان را از اهواز تا اردوگاه گردان سلمان در نزدیکی خرمشهر ( انرژی اتمی ) به مدت 3 شبانه روز پیاده برد تا اینکه روز نهم اردیبهشت ماه سال 61 عملیات الی بیت المقدس آغاز شد. هدف گردان سلمان در این عملیات عبور از رودخانه کارون و طی یک مسیر 18 کیلومتری بود تا به جاده آسفالته اهواز – خرمشهر برسند ، بالاخره دهم اردیبهشت ماه نیروها رسیدند . کار اصلی گردان سلمان از وقتی  شروع شد که دشمن بعثی متوجه حضور نیروهای ایرانی در مواضع خود در حاشیه جاده  ی اهواز – خرمشهر شد به دنبال آن دست به پاتک شدید زد. گردان سلمان با مقاومت و پایداری در مقابل دشمن سعی می کرد هیچ گونه جناحی به دشمن ندهدو نیروهای باقیمانده این گردان به رغم این که در حلقه ی محاصره واحدهای تانک تیپ 10 زرهی عراق گرفتار بودند ، اما سرسختانه مقاومت می کردند......

یکی از نیروهای گردان سلمان فارسی روایت می کند : دشمن از طریق شمال خرّمشهر، تانک های مدرن تی - 72 خودش را به میدان آورد؛ تانک هایی که به دلیل زره بندی زاویه دار بدنه، گلوله ی آر.پی. جی به سختی قادر به انهدام آنها بود. این تانک ها، جمعی تیپ مستقل 10 زرهی ارتش عراق بودند.

    با این حساب معلوم بود که عراقی ها قدرترین یگان های خودشان را برای پس زدن گردان سلمان از غرب جاده به میدان آورده اند. ما به روش مقابله با این نوع از تانک ها آشنایی نداشتیم. هرچه گلوله به طرف آنها شلیک می کردیم، به محض برخورد با بدنه ی تانک کمانه می کرد. آنها با اطمینان خاطر جلو می آمدند و پیاده های ما را هدف قرار می دادند. به یاد دارم. حسین قجه ای، قبضه ی آر.پی. جی را از دست یکی از بچّه ها گرفت، آن را مسلّح کرد، از خاکریز بالارفت و یکی از تی - 72ها را نشانه گرفت؛ آن هم در شرایطی که لوله ی کریه تانک به طرف حسین نشانه رفته بود. حسین که شلیک کرد، گلوله مثل شهابی از دهانه ی قبضه خارج شد و در مقابل چشم های منتظر ده - دوازده نفر نیروی باقیمانده ی گروهان یکم گردان، مثل صاعقه بر فرق برجک تانک تی - 72 فرود آمد و آن را به آتش کشید. حسين قجه‌اي و معدود نيروهاي قادر به رزم او توانسته بودند به مقاومت مؤمنانه و نابرابر خويش در مقابل يورش‌هاي پي‌درپي دو تيپ دشمن ادامه دهند. باور كردني نبود. شاگرد تيزهوش مكتب رزمي حاج احمد در نبردهاي "کردستان " و فرمانده ريزنقش و خجالتي گردان سلمان فارسي، به همراه جمعي بسجي كم ساز و برگ، اينك وارد هفتاد و سومين ساعت مقاومت عاشورايي خويش مي‌شد....

روایت طاهر موذن از لحظات آخر :

حسین در حالی در خاکریز باقی ماند که فقط چند نفر نیروی قادر به رزم برای او باقی مانده بود . جلو رفتم و به او گفتم : برادر قجه ای ، سه روز تمام است که نخوابیده ای ؛ لااقل کمی استراحت کن . حسین از جا بلند شد و گفت : الان وقت استراحت نیست . اگر آن لامذهب  ها از این خاکریز بگذرند ، چه بسا تا خود اهواز هم کسی نتواند جلوی آن ها را بگیرد . حسین یک بار دیگر آر.پی.  جی را مسلّح کرد و از خاکریز بالا رفت. هنوز درست نشانه گیری نکرده بود که با اصابت گلوله ی  عراقی ها از بالای خاکریز پرت شد. من که متوجه این موضوع بودم، به سرعت خودم را به حسین رساندم. دیدم هنوز گلوله ی آر.پی.  جی او سوار است و انگشتان بی جان حسین، دور قبضه ی موشک انداز قفل شده اند.

گلوله ی دشمن درست به وسط سر حسین اصابت کرده و جمجمه ای را که حسین به خدا عاریتش داده بود، خرد کرده و صورت زیبای او غرق خون بود.

پلک هایش بسته شدند. انگار چشم های حسین هم فهمیده بودند که فرمانده مقتدر گردان سلمان فارسی، بعد از شش شبانه روز بیداری ممتد و نبرد بی امان، حالا دیگر به آنها رخصت پلک بر هم نهادن را داده است.

حسین قجه‌ای و همرزمان دریادل او در گردان سلمان، با پایداری حماسی خویش، پیروزمندانه به شهادت رسیدند؛ چرا كه دشمن، علی‌رغم آن همه پاتك پی‌درپی نتوانست حلقه محاصره را بر گرد رزمندگان گردان سلمان تنگ‌تر كند. اگر چنین می‌شد، علاوه بر اسارت شهید‌قجه‌ای و باقی مانده نیروهای گردان سلمان، سر پل آزاد شده‌ای هم كه در كرانه غربی رود كارون به تصرف سپاه اسلام درآمده بود، در معرض خط قطعی قرار می‌گرفت و در چنین صورتی، شاید سرنوشت كل عملیات «الی بیت‌المقدس» و آزادسازی «خرمشهر»،  به گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد.

در ادامه مطلب :آخرین دیدار پدر وحضور حاج احمد متوسلیان


http://www.sardar.blogfa.com/


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 فروردین1391ساعت 5:39  توسط حاج موسي سلامت  | 


الا اي چاه يارم را گرفتند/ گلم عشقم بهارم را گرفتند

ميان كوچه ها با ضرب سيلي/ همه دار و ندارم را گرفتند

دگر پروانه بال و پر ندارد/ نه بال و پر كه خاكستر ندارد

مفسرها! همه با خون نويسيد/ كه قرآن علي كوثر



                   
قابل توچه:دوستان دل پاک:بشارت بشارت از بركت وپا قدم بعضي از

 دوستان جديدم به كلبه ام و دعاي شما دوستان قديم درد گلوله كه نزديك

 قلبم بعد۳۰سال آروم شد خدايا شكرت ائمه اطهار(ع)شهدا وحاج همت و

امام رهبرم حانبازكبير انقلاب وحانبازان وازادگان ورزمندگان خانواده ام ممنونم /درضمن۲ عکس گلوله نزدیک قلبم ببیتی


حاج موسي سلامت


             





از اعتراض‌های شدید حضرت زینب (س) به یزید:

ای یزید! آیا از عدالت است که کنیزان خود را در حرمسرا پوشیده نگاه

داشته‌ای و دختران پیامبر را به صورت اسیر شهر به شهر می‌گردانی،

حجاب آنها را هتک کرده، چهره‌هایشان را در معرض دید همگان قرار

داده‌ای که دور و نزدیک به صورت آنان نگاه می‌کنند؟!


عفت در زن مانند شجاعت است در مرد

من از مرد ترسو همچنان متنفرم که از زن نانجیب

- ناپلئون بناپارت

 


                

از طرف من به جوانان بگویید چشم شهیدان و تبلور خونشان به شما دو خته است بپا خیزید و اسلام خود را دریابید. (شهید محمد ابرهیم همت)
                     

              


بهشت زیرپای مادرها/نبی اکرم/ص/

مادر۱۰نفرمیشه نگهدارد..اما۱۰نفرنمی توانند مادر

 رانگهدارندچرا؟؟؟؟دوستت دارم مادرم چقدرمهربونی

منوتنهاگذاشتی رفتی الان دارم حسرت عدم وحودپریرکت میخورم

 اهان حوانان عبرت بگبری نبایددرحق  ماردتون نامردی کنیدبه خدامکافات عمل میشی


       
ابتکارایرانی خلاقییت ایرانی!چو ایران نباشد تن من مباد.
اگه لایک نکنی ایرانی نیستی:((


        



با سلام

سالها پیش در شرکت پاکسان که محصولات شوینده و بهداشتی تولید میکند مشغول به کار بودم و همچنین در بسیج کارگری عضو بودم که از همانجا برای دفاع از میهنم به جبهه های جنگ تحمیلی اعزام شدم و پس چند سال حضور در میدانهای عملیاتی به مجروحیت قطع نخاع و شیمیایی و ناشنوایی نایل شدم و سالها از ان روزها میگذرد و من در قفس تنهایی خودم در اسایشگاه ثارالله درو از خانواده و دوستان به زندگی خودم ادامه میدهم و در این سالها شرکت پاکسان حمایت خودش رو از من قطع  نکرده است .امید دارم این شرکت در اهداف تولید ایرانی خود به گفته رهبر عزیز موفق باشد.ضمنا شرکت پاکسان در راستای اهداف مقدس خود بهترین محصولات بهداشتی را در ایران و خارج از کشور تولید میکند.برای شادی روح شهدا و سلامتی وطول عمر ازادگان و رزمنگان و سلامتی جانبازان شرکت پاکسان دعا بفرمایید..شرکت پاکسان به سلامت خانواده می اندیشد وجانباز سلامت به صلح و امنیت خانواده می اندیشد.



دیداربا بانوان شیعیان امامیه  کشور پاکستان 


 

 

بسیچ بانوان ناحیه مقداد وسط جنازه من است همسرشهیداحمدروشن 


و انشاالله بکم لاحقون...یا شهداءنا الابرار....


 



اهان جوانان عریرعبرت بگیرموافقیت احسان جون ازدعامادرشان که بارهاشتیدم احسان مادرشون خیلی دوستدارد

..

با انجمن وهنرمندان  ناشنوا در راهپیمایی ۲۲بهمن۱۳۸۷




               

روز قدس۸۸




پروردگارا به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند

عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند

بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند

به من بیاموز لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند

محبت کنم به کسانی که محبتی درحقم نکردند.....

 

اين المضطر  الذي  يجاب  اذا  دعي؟؟؟؟




از خانمم می کویم

سلام مردم عزيز ايران، خلاصه ازحاج خانمم مي گویم.
مي دانيد حاج خانمم درچه روزهای سختی به زندگي ادامه مي دهد؟
دراوج جواني بودیم و 5سالی از ازدواج ما مي گذشت.
با شروع جنگ ودفاع مقدس، وطن وناموس واسلام كه درخطر بود.
از عشق خانمم و 2 پسرم (4و2ساله)/محمدواحمد ودخترم زينب كه 5ماه بعدازمجروحيتم بدنيا آمد،گذشتم .
حاج خانمم از سال 1361 كه مجروح شدم تا حالا ازمن پرستار كرد و2مرد و یک شير زن مثل خودش بزرگ كرد و مزد زحمتش را گرفت:
ا- ديسک كمر ونخاعی ملتمس جراحی. مزدی به طعم درد از پس 25 سال پرستاري ازمن .
2- آب مروارید چشمش که اگر عمل نکند چشم هایش را از دست خواهد داد.
3- بنده خدا 4 شيشه ريز میهمان پایش شد و از شدت درد و بعد عکس متوجه این ریز میهمان های نمک خورده و نمکدان شکسته شد.
پايش راعمل كردند؛ حالا مشكل راه رفتن پيدا كرده.
عيد از تهران به اصفهان و پیش او نرفتم.
بلکه استراحت کند.
تا من را مي بيند رنجش زياد مي شود.
نرفتم نخواستم بيشتر عذاب بكشيم.
چون همدرد شديم. خودم هم قطع نخاعي واستخوانسازي محدويت حركتي وشيميايي وناشنوا وگلوله ای از يادگارهای جنگ كه در نزديك قلبم دارم. چه جوري زندگي كنيم وقتی پرستارنداریم.

مردم عزيزايران،
براي حاج خانمم دعا كنيد واقعا زينب گونه زندگي ادامه داده
خدايا تورا بحق حضرت زهرا وزينب (س) همسرم، مهربونم را شفا عطا بفرما /اللهم اشفي كل مريض
هوالشافي/ يا من اسمه دوا وذكره شفا/امن يجب المضطر اذا دعا ويكشف السوء/

اين بود خلاصه ی مطلب که با اشكم نوشتم/من يصبر يصفر...امام علي (ع)

حانباز خون پیگرم جانم فدای رهبرم/حسین حسین شعارما شهادت افتخارما...






دوستان دعاکنیدبیمارستان بودم/بازم دکتربرام دارونوشت/  احر اینهم ش سرنوشت/میلادحاجی وروزجمهوری اسلامی مبارکباد/
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 8 فروردین1391ساعت 4:7  توسط حاج موسي سلامت  |